موناليزا
گاه نوشت های من
ذهنم مشغول اون چندسانت بود.همونجایی که دوتا شدن... رفتم جلو. زل زدم به بدنش.دزدکی .دوباره. از پایین تا بالا.آهان .طفلکی پروانه ها از اول دوتا بودن .فقط اولش به ترتیب اومده بودن بالا. وقتی مسیج میده:" یکی دو هفته میرم دبی پیش بابام. چیزی لازم نداری از اونجا برات بخرم؟" میفهمم با دوست پسرش بهم زده. پ ن : وقتی دنیای هنر و فرهنگ با آدمهای بی فرهنگ آلوده میشود مایه ی تاسف است. و اما جریان گم شدن دستبند مادرم در یکی از این بازارهای شلوغ و پر از مسافر که داشت این سفر تا حدودی تحمیلی را به زهر مبدل میکرد با پیدا شدن خارج ار باور آن، یک روز بعد توسط یک دختر بوشهری(اهل بندر ریگ) نتیجه ای عکس داد. دخترک حتی حاضر به قبول مژدگانی هم نشد. فکر میکنم چهره اش برای همیشه در ذهنم ثبت شد. شاید این چند خط کوچکترین کاری باشد که برای تشکر از او میکنم. گرچه میدانم او وبلاگ نمیخواند. به هر حال بوشهر را دوست داشتم به خاطر زیبایی خلیجش و خونگرمی مردمانش. بوشهری ها خسته نباشید میزبانان خوبی بودید. اول اینکه من هیچی از سبک های نقاشی سرم نمیشه. یعنی نمیتونم بگم چه سبکی میخوام. فقط میتونم توصیفش کنم. مثلا یه کم از اون تابلوهایی خوشم میاد که خیلی درهم برهمند و چیزی درست توشون مشخص نیست فکر کنم بهشون میگن کوبیسم ولی بیشتر از اون از تابلوهایی خوشم میاد که وقتی نگاشون میکنی کلی باید فکر کنی تا بفهمی منظور نقاشش چی بوده یعنی با همون نگاه اول چیزی دست گیرت نمیشه. خیلی کیف میکنم که محو نقاشی بشم و کلی خیالپردازی کنم که منظورش چیه؟البته این تابلوهایی که میگم دیگه درهم برهم نیستتند.خیلی مرتب و منظمند فقط یه کم مرموزند. یا اینکه از اونایی که منظور مشخصه ولی کاراکترها نرمال نیستند. زمانی که بچه بودم و دندونامو ارتودنسی کرده بودم تو مطب دندونپزشکم دو تا تابلوی نقاشی بود که یکی داشت گیتار میزد اون یکی ویالون. خب اینش که مشخص بود ولی آدم هاش یه جوری بودن انگار سرشون را با پرگار دایره زده بودی و بدنهاشون چوبی بود.یه بار پایینشون را خوندم نقاشش خارجی بود و خیلی قدیمی بود. سال هزارو نهصدو نمیدونم چند. و من همه اش فکر میکردم این خانوم دکتره چه تابلوهای محشری باید تو خونه اش داشته باشه. دوم اینکه یه تابلوی خط میخوام.سیاه مشق.از اونایی که حرف ع ،س، ت و ...را هزار بارروی هم نوشته یا یه بیت از حافظ باشه که همینطوری چند بار تو هم تو هم نوشته شده باشه کلی زور بزنی تا بشه خوندش. سوم اگه شد مجسمه هم میخوام. ترجیحا آدم باشه خیلی پیچیده،ظریف، غیرطبیعی و خاص.
| Design By : Pars Skin |

